القندوزي ( مترجم : محمد على شاه محمدى )

164

ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي )

اعطاء پرچم خيبر بدست على عليه السلام ترمذى با ذكر سلسله سند از سعد وقاص و از پدرش عين همين روايت را تا آخر ذكر كرده و گفته : « هذا حديث حسن غريب صحيح » ! ؟ ابن ماجه با ذكر سند از ابى وقاص نقل كرده كه معاويه در بعضى سفرهايش كه به حج آمد ، سعد با او ملاقات كرد ، « على » را يادآور شدند ، معاويه به او توهين كرد . سعد خشمگين شد . خطاب به معاويه گفت : « به مرد بزرگى توهين مىكنى ؟ از رسول خدا شنيدم كه مىگفت : « من كنت مولاه فعلى مولاه . » و شنيدم كه به او مىگفت : « انت منّى بمنزله هارون من موسى الا انّه لا نبّى بعدى و سمعته يقول لأعطينّ الرّايهء اليوم رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله . » بخارى با ذكر سلسله سند از عبد العزيز ابن ابى حازم و او از پدرش نقل كرده كه مردى نزد « سهل ساعدى » آمد و گفت : حاكم مدينه ( طبق نظر شارح قسطلانى او مروان ابن حكم بود ) ، « على » را نزد منبر مىخواند . ابو حازم مىگويد : « سهل » گفت : او چه مىگفت ؟ جواب داد به « على » مىگفت « ابو تراب » . سهل خنديد و گفت : « به خدا قسم كسى جز پيغمبر او را به اين نام نخواند و هيچ اسمى در نزد پيغمبر براى على عليه السلام محبوبتر از اين نبود » . سپس در شرح و توضيح آن سخن را ادامه داد ، الى آخر . و نيز روايت شده كه خطاب به مردى گفت : « اى ابا عبّاس چگونه على بر فاطمه وارد شد و آنگاه وارد مسجد شد » و در جواب گفت : « رسول خدا فرمودند « اى فاطمه پسر عمويت كجاست ؟ او گفت : در مسجد است پيغمبر نزد او رفت او را ديد در حالى كه ردايش را كه به زمين مىكشيد ، دو بار به او گفتند : « اى ابو تراب بنشين » . مسلم با ذكر سند از « سهل ساعدى » نقل كرده كه گفت : مردى از آل مروان حاكم مدينه شد ، « سهل » را خواست و به او گفت « به على توهين كند » سهل خوددارى كرد . حاكم مدينه به او گفت : « خوددارى مىكنى از اينكه بگويى نفرين خدا بر ابو تراب باد . » سهل گفت : « اسمى را بهتر از ابو تراب براى « على » سراغ ندارم ، اگر چه هرگاه به اين اسم خوانده مىشود خوشحالى مىآورد . » حاكم مدينه گفت : « چرا به اين اسم خوانده شده است . » سهل گفت : « رسول خدا به خانهء فاطمه